... روزهای بدون وشک ...
رادین پسری تا این لحظه ١ سال و ٩ ماه و ٢٩ روز و٤ ساعت و ٢٥ دقیقه و ٣٥ ثانیه سن دارد
پسرم ماه ها و روزها و دقیقه ها و ثانیه ها بسرعت در حال گذر هستند و تو با سرعتی بیشتر در حال رشد و بالندگی هستی
تویی که تا دیروز کمی بزرگتر از فاصله نوک انگشتانم تا ارنجم بودی الان هزار ماشالا از تمام دستم هم بلند تر شدی و روز به روز هم بزرگ تر میشی
نی نی نازی تازه متولد شده ای که به زور چشم باز میکرد و از روشنی هراس داشت
حالا ؛ ١ سال و ٩ ماه و ٢٩ روز و٤ ساعت و ٢٥ دقیقه و ٣٥ ثانیه سن دارد
خدا روشکر که داری بزرگ میشی و سالمی اما هر روز دلم بیشتر برای روزهای نی نی بودنت تنگ میشه عزیزم ...
روزهای بزرگ تر شدنی که استقلال رو برات به ارمغان میاره و روز به روز فاصلتو از من بیشتر میکنه...
اگرچه دلتنگ میشم اما شوقی از بزرگتر شدنت هم در وجودم موج میزنه...
شوقی رو که اتنظار دیدن روزهایی رو میکشه که تو تمام وجودم ، پاره تنم ، یادگار سالهای جوانیم رو اول تو لباس پزشکی و بعد تو لباس دامادی ببینم
"به امید اون روز"
و اما تو روزهای پوشک گیرونیم هنوز که فاز اولش که آشنایی با wc تموم شد و از شنبه وارد فاز دوم شدیم ...
فاز روزهای بدون پوشک
خوب از شنبه بعد از صبحونه دیگه بهت پوشک نبستم تا موقع خواب
حتی تو خواب بعد از ظهرت هم آزادی و خدا رو شکر در حد دو ساعت خودتو کنترل میکنی تو خواب
تازه بیرونم یه ساعتی بدون پوشک گشتیم
و فقط تو این مدت دو بار بی خبر جیش کردی
یه بار که تازه از بیرون اومدیم و خواستی تا تو حیاط بازی کنی که گرمای آفتاب باعث شد تا بارون بیاد 

و یه بار دیگه که خنکهای باد کولر تو غروب باعثش شد ...
البته هنوز توانایی گفتن پی پی رو نداری . اگه هم بگی تا بریم wc از صرافتش میوفتی ...
خوب تو مرحله دوم دیگه از برچسب خبری نیست و اگه یادت بره بگی دعوات میکنم ...
شما هم دیگه گول برچسب و جایزه رو نمی خوری و داری خوب همکاری می کنی ...
چون دیگه میدونی دستشویی برای چه کاریه و چه جاییه ...
و گهگاهی مطالعه هم میکنی ...





برات یه زیر پایی هم خریدم تا قدت بریه به رو شویی و بتونی دستات رو بشوری...



امیدوارم این فاز هم به خوبی و خوشی به پایان برسه عزیزکم ...



... روزهای بدون وشک ...
